سپیدای ذهن

من معتقد به وجود قلبی در ذهن هستم!

چرخه ی معیوب اختیار و فراموشی . . .

 

شگفتا از شکیبایی محبوب

 

چون آدمي از کوه مشکلات به یاری یزدان  سلامت فرود آيد آن همه

لطف و عنايت پروردگارش را از ياد برد و عجبا که از کبر و غرور به

پروردگارش بنگرد که آري اکنون من توانگرم و دگر بار که در باتلاق

هراس نابودي در افتد گستاخانه مسالت ياري از اله طلبد و از خلوص

 قلب او را يگانه پناه خواند و چون دگر بار زجه و زاريش به سپهر

 بالارود و کارگر افتد و از دام هلاکت برهد اين انسان فراموشکار

 جاهلانه از روي غرور به  عصيان و سرکشي حق پردازد.اين است

چرخه ي زندگي اين مخلوق فراموشکار که پيوشته در ضرر و زيان

است مگر اين بار از مرکبي جاودان در قلب سرخش حک

کند :پروردگارا هر چه دارم امانتي است از تو در دستان ناتوانم که به

 حکمت تو توان گرفتند تا در راهت قدم گذارم و پيوسته آن کنم  که تو

خواهي  که به زودي وديعه ات را از من ستاني و گويي با عقل و آگاهي

 که به تو دادم چقدر راه رفتي که باز نگشتي .چرا که بي تو تنها دور

مي گرديم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۸۸/۰۵/۱۲   نویسنده آصفه فرقانی