سپیدای ذهن

من معتقد به وجود قلبی در ذهن هستم!

و چه از این امیدوار کننده تر ...؟!


به نام محبوبی که برای بندگانش کافی ست

حکایت خنده آور قانون های ساختگی، مثل مجادله ی دو هنردوست که با استدال های منطقی در تقلایند که بگویند لاله بهتر! است یا رز. انگار به اتمام رسیده ای وقتی هربار برای تبعیت از قانون خودساخته و بی فایده ات تنها ناچاری یک نقش بنگاری، البته حق داری برای این زندگی بی پایان و جدی باید بسیار سخت گیر باشی و با ثبات!

 نفسم بند می­ آید . . . از وجد، از شور، بیکران موهبت زیبای هستی، بندگی، بودن، رفتن، بازگشتن، زنده بودن، زندگی کردن . . . اما نه! باید بگویی همه چیز بد است و غیر قابل تحمل وگرنه خام و خوش باور به نظر می­رسی! کاش خداوند عمر ما آدمیان را در این دنیا جاودان نمی کرد! آنگاه می شد تمام مسیر آن گذرگاه کوتاه را به تبسم پرمحبتی گذراند، اما افسوس که این دنیا را پایانی نیست! و همه چیز مهم، خشک و بی پایان! دوست دارم به یک تقلید کور از نسیمِ بی فکر، در مقابل چشمان رازدار طبیعت جشن و پایکوبی برپا کنم. اما نه اگر روزی دنیا روی تیره و تارش را به من نشان دهد چه!  بگذار اشک هایت برای همان زمان باشد و نه اکنون و بی دلیل.  اما نه! بازهم نباید این چنین غافلانه، وجد و پایکوبی کرد! عالم پر از بدی ست، پر از ستم و این حقیقت است دردها کم نیستند، درماندگی ها و دردمندها کم نیستند، اما اگر مرهمی نمی شوی چرا با شیون هایت نوای پر امید هستی را مدفون کنی. همه ی غم ها را ببین، ظلم ها را، ستم ها را درماندگی ها را، جهل هایمان را، این است واقعیت حکمت آمیز این دنیا و اما تو بکوش که به آن نیفزایی، تو بکوش به شکرانه ی این شور پاک حیات، روز به روز منصف تر شوی، انسان تر شوی . . .

از چیزهای بسیار ساده و آرام و آرام،  بیا تو این بار لبخندت را به تساوی به کودک زیبای غوطه ور در محبت و کودک خشکیده و نیازمند، ببخش؛ نه بیشتر و نه کم تر، که هر دو معصومند و پاک . . .


 ببین که چگونه در عین مشابه بودن، یکسان نیستیم! چه خلقت بی نظیری؛ پروردگاری که به یقین این جهان را به عبث و برای بازیچه نیافرید و به احدی ستم نخواهد کرد . . .  

خالق تو، خالق زمان، مکان، روز، شب، آسمان، کوه ها، دریاها، صاحب زندگی و مرگ موجودات، آگاه به پیدا و پنهان و پروردگاری که از هر وصف منزه است و برتر؛ آیا او برای بندگانش کافی نیست؟! و چه از این امیدوار کننده تر ...؟!


+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۲/۰۷/۱۱   نویسنده آصفه فرقانی