سپیدای ذهن

من معتقد به وجود قلبی در ذهن هستم!

به اعتقاد، اعتقادی ندارم؛ وقتی ...


به نام پرودگار آگاه به دل های بندگان

به نام دانای پنهان و آشکار

 

کنار هم چیدن مشتی کلمه کنارِ هم، ساده ترین کار عالم! در دنیایی که فریب دادن و فریب خوردن بسیار ساده است؛ مخصوصاً آن زمان که هم فریبکار خودت باشی و هم فریب خورده!

 با قیچی تحریف و وصله ی وهم و خیال و پارچه ی تظاهر ابریشم نما، دوختن لباس تقوا از ریا و تظاهر کار چندان مشکلی نیست. یک بازی ساده! کافی ست با اعتراف به بی ارادگی و ناخالصی ات بخواهی خودت را پاک و صادق جلوه دهی. کافی ست خودت را به کودکی زنی تا مستاصل به کشیدن بار بی سود گناه بر جانت بسنده کنی اما باز همان راه قدیمی را بروی!

به درد وجدان اعتقاد ندارم وقتی می توان به نسخه ی طبیبِ عزم و ضماد جبران بر زخم به تجاهل زدن مرهم نهاد و به اعتقاد، اعتقادی ندارم وقتی از آن عملی متولد نشود.

می روم و باز می گردم و این جزئی از طبیعت انسانی ام است، اما امید دارم وقتی به ناگاه عمرم به پایان رسد؛ مجموع آن مقدار که نزدیک شده ام از آن مقدار که دور شده ام بیشتر باشد ... 


+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۹۲/۰۵/۰۷   نویسنده آصفه فرقانی