سپیدای ذهن

من معتقد به وجود قلبی در ذهن هستم!

آرزو

به نام پروردگارم؛

او که امروز تنها از روی عادت نامش را تکرار می کنم و اما با تمام وجود بودنش را، محبتش را و حکمتش را، یگانه بودنش را باور دارم !

و در این آرزوی زیبا که روزی تنها و تنها او را بپرستم و تنها و تنها از او یاری بخواهم و تنها و تنها برای او باشم . . .


اما کدام اثر هنرمندانه­ ای زیباتر از جریان پاک رودِ حیات، می­ تواند آنچنان محوت کند که هر لحظه­ اش را دائمی پنداری؟!

با اتفاقاتی که بارها و بارها تکرار می­ شوند و هر بار با این بهانه که؛

نه! این بار دیگر متفاوت است! از آموختن طفره روی، درس­ های یکنواختی که متنوع می­ نماید،

و اما شاید بتوان همه­ ی جهان را در چرخه­ ای کوچک خلاصه کرد! و این آرزوی زیبای من که چرخه ام را در کوتاه لحظه­ هایی، نامختارانه به پایان برم که قادر به درک محبت بی­ وقفه یگانه پشتیبانم باشم . . .


+ نوشته شده در  پنجشنبه ۱۳۹۰/۰۹/۱۷   نویسنده آصفه فرقانی