آرزو
به نام پروردگارم؛
او که امروز تنها از روی عادت نامش را تکرار می کنم و اما با تمام وجود بودنش را، محبتش را و حکمتش را، یگانه بودنش را باور دارم !
و در این آرزوی زیبا که روزی تنها و تنها او را بپرستم و تنها و تنها از او یاری بخواهم و تنها و تنها برای او باشم . . .
اما کدام اثر هنرمندانه ای زیباتر از جریان پاک رودِ حیات، می تواند آنچنان محوت کند که هر لحظه اش را دائمی پنداری؟!
با اتفاقاتی که بارها و بارها تکرار می شوند و هر بار با این بهانه که؛
نه! این بار دیگر متفاوت است! از آموختن طفره روی، درس های یکنواختی که متنوع می نماید،
و اما شاید بتوان همه ی جهان را در چرخه ای کوچک خلاصه کرد! و این آرزوی زیبای من که چرخه ام را در کوتاه لحظه هایی، نامختارانه به پایان برم که قادر به درک محبت بی وقفه یگانه پشتیبانم باشم . . .