سپیدای ذهن

من معتقد به وجود قلبی در ذهن هستم!

تبسم آرام اندوه

                                                 به نام محبوب

و به آن چه نمی رسم توری لطیف و آبی رنگ  می بافد از جنس حریرِِِ؛ از اندوهم.               

 رخسارم را آرام آرام در بر می­­ گیرد و نوازشم می کند. تور چشمان را کور نمی کند،چشم ها را بر، داشته ها نمی بندد،آدمی را اسیر کم بینی داشته ها نمی کند.تور لطیف را می توان با عظمت مشتی از اراده پاره ساخت.تور تو را بر آغوش می فشارد و اندوهش را بانوازش لطافت نیلی رنگش، مادرانه تفهیم می کند. آن گاه که معنا را شناساند محو می شود.تور می خواهد تو را فروتن سازد تا فریفته نشوی و در تقلاست که خود را نا چیز نپنداری تا از مربع مربع های کوچکش، بزرگی جهان را از پس حقارت دنیا نظاره کنی!                                     

 

                                  زندگی خوابیست وهم آلود   که پس از بیداری از تو نمی پرسند:

  (( چه خواب دیده ای؟!)) می گویند: ((خوب خوابیده ای؟!))

چه در خوابت کارگر بوده ای؛ چه کارفرما.

 

 

   آلفرد دومیه:((حیات خوابی است و محبت رویای آن ))

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ۱۳۸۸/۰۵/۰۵   نویسنده آصفه فرقانی